تبليغاتX
سیم آخر

salam behameye doostane ghadimio jadid,baadaz ye gheybate taghriban tolani man barghashtam,omidvaram hamatoon khobo khosh bashin.

نوشته شده توسط سنور در ساعت 3:25 | لینک  | 

 

نازنین از درد مردم ناز تا کی میکنی؟

خود مسلمان میکشی و تکیه بر وی میکنی

ناقه ی لیلی به سرعت میبری ای ساربان

حال مجنون گر بدانی ناقه را هی میکنی

به یاد همه ی عشاق ایران زمین

(ترانه ی محلی خراسانی)

نوشته شده توسط سنور در ساعت 3:15 | لینک  | 

منم سرگشته ي حيرانت اي دوست کنم يکبار جان به قربانت اي دوست


دلي را سازم ز شوق وصل کويت  نهم سر بر سر پيمانت اي دوست


دلي دارم در آتش خانه کرده  ميان شعله ها کاشانه کرده


دلي دارمکه از شوق وصالت وجودم را زغم ويرانه کده


من آن آواره ي بشکسته حالم ز هجرانت بتا رو بر زوالم


پريشان گشته شد يکباره حالم ز هر سر ذر سر سجاده کردم دعايي بر آن دل داده کردم


ز حسرت ساغر چشمان مي دوست  لبانت يکسر از باده کردم


دل آ تا کي اسير ياد ياري  ز هجر يار تا کي داغ داري


بگو تا کي ز شوق روي ليلي     تو مجنون پريشان وزگاري


پريشانم پريشان  روزگارم  من آن سرگشته ي هجر نگارم 


 کنون عمريست با اميد وصلت درون سينه آسايش ندارم


ز هجرت روز و شب فرياد دارم  دلي دارم دلي نا شاد دارم


درون سينه ي خود هزاران کشته چون فرهاد دارم


چرا نازنينم بي وفايي ؟ دم آ دم با دل من در جفايي


چرا آشفته کردي روزگارم عزيزم دارد اين دل هم خدايي


دارد اين دل هم خدايي  

نوشته شده توسط سنور در ساعت 23:17 | لینک  | 

 

یک نظر بر ابر کردم ابر باریدن گرفت

یک نظر بر یار کردم یار نالیدن گرفت

تکیه بر دیوار کردم خاک بر فرقم نشست

خاک بر فرقش نشیند آنکه یار از من گرفت

 

(برداشت از یک ترانه ی خراسانی)

نوشته شده توسط سنور در ساعت 15:10 | لینک  | 


من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم
 
صد بار توبه کردم و ديگر نمی‌ک
 
باغ بهشت و سايه طوبی و قصر و حور
 
با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم
 
تلقين و درس اهل نظر يک اشارت است
 
گفتم کنايتی و مکرر نمی‌کنم
 
هرگز نمی‌شود ز سر خود خبر مرا
 
تا در ميان ميکده سر بر نمی‌کنم
 
ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن
 
محتاج جنگ نيست برادر نمی‌کنم
 
اين تقواام تمام که با شاهدان شهر
 
ناز و کرشمه بر سر منبر نمی‌کنم
 
حافظ جناب پير مغان جای دولت است
 
من ترک خاک بوسی اين در نمی‌کنم

 (حافظ)

نوروز بر همه خوش







 
نوشته شده توسط سنور در ساعت 13:56 | لینک  | 

 

 

چشم تو خواب میرود یا که تو ناز می کنی

 

نی به خدا که از دغل چشم فراز می کنی...

 

شمس من و خدای من

نوشته شده توسط سنور در ساعت 16:40 | لینک  | 

 

سیم آخرم.

 گوش کن صدای سکوتم را...

نوشته شده توسط سنور در ساعت 0:34 | لینک  | 

  بانوی اساطیر غزل های من اینست 
 

صد طعنه به مجنون زده لیلای من اینست 
 

گفتم که سرانجام به دریا بزنم دل

 هشدار دل! این بار ، که دریای من اینست

من رود نیاسودنم و بودن و تا وصل 

 آسودگی ام نیست که معنای من اینست 

 هر جا که تویی مرکز تصویر من آنجاست 
 

صاحبنظرم علم مرایای من اینست 

 گیرم که بهشتم به نمازی ندهد دست 

 قد قامتی افراز که طوبای من اینست

همراه تو تا نابترین آب رسیدن 

 همواره عطشناکی رؤیای من اینست 
 

من در تو به شوق و تو در آفاق به حیرت

نایاب ترین فصل تماشای من اینست 

 دیوانه به سودای پری از تو کبوتر 

 از قاف فرود آمده عنقای من اینست 

 خرداد تو و آذر من بگذر و بگذار 
 

امروز بجشوند که سودای من اینست 

 دیر است اگر نه ورق بعدی تقویم 
 

کولاکم و برفم همه فردای من اینست

(حسین منزوی)

با سلام به دوستان عزیز.

راستش امشب نمیدونم چرا اینا رو نوشتم گفتم منم به مناسبت این روز که هیچ وقت نتونستم

بفهممش یه چیزی گفته باشم .در هر صورت امیدوارم همتون عاشق باشین همیشه یا لا اقل اگه تا حالا

نبودین یه بار مزه ی نابود کنندشو بچشین .

به هر حال خوش و آروم باشین همتون.

 


نوشته شده توسط سنور در ساعت 1:9 | لینک  | 

 

عشق همیشه در مراجعه است

 

نوشته شده توسط سنور در ساعت 0:16 | لینک  | 

 

خراب یک نظر از چشم نیم خواب توئیم

به حال ما نظری کن که ما خراب توئیم

عجب نباشد اگر از لبت به کام رسم

که مست باده ی نازی و ما کباب توئیم

نوشته شده توسط سنور در ساعت 14:27 | لینک  |